![]() |
غزوات پیامبر تعداد اخبار : 3 مورد |
![]() |
درمورد شخصیّت پیامبر تعداد اخبار : 35 مورد |
![]() |
اصحاب پیامبر تعداد اخبار : 13 مورد |
![]() |
خلفاء پیامبر تعداد اخبار : 31 مورد |
![]() |
همسران پیامبر تعداد اخبار : 10 مورد |
![]() |
رفتار و اخلاق پیامبر تعداد اخبار : 2 مورد |
![]() |
سخنان ،احادیث و اقوال پیامبر تعداد اخبار : 9 مورد |
![]() |
نامه های پیامبر (ص) تعداد اخبار : 8 مورد |
![]() |
مقالات متنوع تعداد اخبار : 12 مورد |
![]() |
سیره پیامبر (ص) تعداد اخبار : 13 مورد |
![]() |
معرفی معجزات پیامبر تعداد اخبار : 1 مورد |
![]() |
اهل بیت پیامبر (ص) تعداد اخبار : 5 مورد |
![]() |
شمایل پیامبر (ص) تعداد اخبار : 1 مورد |
جنگ یا صلح ؟ پندهایی از صلح حدیبیهجنگ یا صلح ؟ پندهایی از صلح حدیبیه محمد صدیق قطبی درسال شش هجری ، رسول خدا ( ص ) به دنبال
خوابی که دیدند ، جهت انجام عمره عازم مکه
ی مکرمه شدند ، طبعاً درآن شرایط، روابط فیمابین قریش ومسلمانان تیره وتار بود . بااین
که یاران پیامبر با شوقی وافر به قصد انجام مناسک عمره رهسپار مکه شدند ، اما
بنابر عللی ، چنین خواسته ای مقدر نبود ، وبراساس پیمان صلحی که میان پیامبر وقریش
در منطقه ی حدیبیه بسته شد ، مسلمانان از تشرف به مکه ی مکرمه ، باز داشته شدند . در
حدیبیه صلح نامه ای میان پیامبر وسهیل بن عمرو منعقد شد ، که بررسی مفاد آن ونحوه ی
نگارش آن وپیامد های پس از این صلح بسیار آموزنده وبصیرت زا خواهد بود . پیامبرخدا
(ص) تمام شروط مطروحه از ناحیه قریش را پذیرفت
، شروط قریش عبارت بودند از : 1_ صلح و اجتناب از جنگ افروزی میان
مسلمانان وقریش به مدت 10 سال . 2_ هرمسلمانی که از مکه گریخته وبه مدینة
الرسول پناهنده شود ، باید بازگردانده شود اما چنانچه یکی از مسلمانان مرتد شده
وبه مکه بگریزد ، قریش موظف به استرداد او نخواهد بود . 3_ پیامبر ومسلمانان در سال جاری عمره انجام
ندهند و از سال بعد حق دارند به مدت سه روز و باشمشیر غلاف شده ، عمره به جای بیاورند
. 4_ سایر قبایل حق دارند که بنا بر انتخاب
خود ، با قریش یا مسلمانان هم پیمان شوند . تفصیل ماجرا درصحیح بخاری آمده است : "..... سهيل بن عمرو گفت: چيزي بياوريد
تا بين ما و شما عهد نامه اي بنويسم. رسول اكرم
كاتبي (علي (رض)) را خواست و گفت: «بنويس بِسْم اللَّهِ الرَّحْمَنِ
الرَّحِيم». سهيل گفت: بخدا سوگند، نمي دانم كه رحمان چيست؟ بنويس: «باسمك اللّهم»
همانطور كه در گذشته مي نوشتي. مسلمانان گفتند: سوگند به خدا كه چيزي جز «بِسْم
اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم»، نمي نويسيم. نبي اكرم فرمود: «بنويس: باسمك اللّهم». سپس افزود: «اين،
پيماني است كه محمد، رسول خدا بسته است» سهيل گفت: سوگند به خدا، اگر مي دانستيم
كه تو رسول خدا هستي، تو را از زيارت خانة خدا منع نميكرديم و با تو نمي جنگيديم.
لكن بنويس: محمد بن عبد الله. نبي اكرم
فرمود: «بخدا سوگند كه من، پيامبر خدا هستم اگر چه شما مرا تكذيب مي كنيد. بنويس:
محمد بن عبد الله». راوي مي گويد: رسول اكرم
بدين جهت، جملة فوق را به زبان آورد كه قبلاً فرموده بود: «بخدا سوگند، هر
كاري كه باعث حفظ ارزشهاي الهي گردد و آنها آنرا از من درخواست كنند، با آن،
موافقت خواهم كرد». رسول اكرم
افزود: «بشرط اينكه راه را براي ما باز بگذاريد تا خانة خدا را طواف كنيم».
سهيل گفت: بخدا سوگند، نخواهيم گذاشت كه عرب بگويد ما تسليم زور شديم. ولي ميتوانيد
سال آينده براي طواف بياييد. وكاتب هم، چنين نوشت. سهيل گفت: شرط ديگر اين است كه
اگر شخصي از ما نزد تو آمد، اگر چه بر دين تو باشد، او را به ما بر گرداني. مسلمانان
گفتند: سبحان الله، چگونه شخصي را كه مسلمانان است و نزد ما آمده است، به
مشركين، باز گردانيم؟! در اين ميان، ابوجندل فرزند سُهيل بن عمرو
كه از بخش سفلاي مكه خارج شده بود و در ميان غُل و زنجير، دست و پا مي زد، خود را
به مسلمانان رسانيد. سهيل با ديدن او گفت: اين، اولين شرطي است كه بايد به آن، عمل
كني و او را به من باز گرداني. نبي اكرم
فرمود: «هنوز عهد و پيمان، بسته نشده است». سهيل گفت: بخدا سوگند، در اين
صورت، هرگز در هيچ زمينه اي با تو صلح
نخواهم كرد. پيامبر اكرم گفت: «از اين يك نفر، بخاطر من بگذر». گفت: هرگز از او
نمي گذرم. آنحضرت فرمود: «بلي، چنين كن». ولي
سهيل گفت: چنين نخواهم كرد. مكرز گفت: از او بخاطر تو گذشتيم. ابوجندل
گفت: اي مسلمانان! چگونه مرا به
مشركين باز مي گردانيد در حالي كه من
مسلمانم و نزد شما آمده ام؟! و او كه بشدت
بخاطر خدا شكنجه شده بود، افزود: مگر وضعيت مرا نمي بينيد؟ عمر بن خطاب (رض) مي گويد: نزد رسول
خدا رفتم و عرض كردم: مگر تو نبي بر حق
خدا نيستي؟ فرمود: «بلي». گفتم: مگر نه اين است كه ما حقيم و دشمن، باطل؟ فرمود: «بلي».
گفتم: پس چرا در اين صورت، ذلت در دين را بپذيريم؟ آنحضرت فرمود: «من، رسول خدا هستم. از او (خدا) نافرماني
نخواهم كرد و او مرا ياري خواهد نمود». گفتم: مگر به ما نفرموده بودي كه به كعبه
مي رويم و آنرا طواف مي كنيم؟ فرمود: «بلي، ولي آيا گفته بودم كه امسال مي رويم»؟ گفتم:
خير. فرمود: «تو به كعبه خواهي رفت و آنرا طواف خواهي كرد». عمر مي گويد: نزد ابوبكر رفتم و گفتم: مگر
او (محمد) رسول بر حق خدا نيست؟ ابوبكر گفت: بلي.گفتم: مگر نه اينكه ما برحق و
دشمن، بر باطل است؟ گفت: بلي. گفتم: پس چرا در اين صورت، ذلت در دين را بپذيريم؟
ابوبكر گفت: اي مرد! او، پيامبر خداست و از دستورات خدا، سر پيچي نمي كند وخدا او
را ياري خواهد كرد. ركاب او را محكم بگير. سوگند به خدا كه او برحق است. گفتم: مگر
به ما نگفته بود كه به خانه كعبه مي رويم و آنرا طواف مي كنيم؟ گفت: بلي. ولي آيا به تو گفته بود كه امسال
به كعبه مي روي؟ گفتم: خير. گفت: تو به كعبه خواهي رفت و آنرا طواف خواهي كرد. عمر (رض) مي گويد: براي جبران اين سخنانم،
اعمال زيادي (از قبيل صدقه، دادن روزه گرفتن، نماز خواندن و آزاد ساختن برده،
چنانكه ابن اسحاق و واقدي بدان تصريح
نموده اند) انجام دادم. راوي مي گويد: پس از نوشتن صلح نامه، رسول
الله به يارانش فرمود: «برخيزيد، شتران را
نحر (ذبح) كنيد و سرهايتان را بتراشيد». راوي مي گويد: بخدا سوگند، هيچ كس از ميان
آنان، برنخاست. طوريكه رسول اكرم سه بار،
سخنش را تكرار نمود. و چون هيچ كس برنخاست، نزد ام سلمه رفت و شيوه ی برخورد مردم
را با خود، بيان نمود. ام سلمه گفت: اي رسول خدا! اگر مي خواهي به خواسته ات، عمل
شود، بيرون برو و بدون اينكه با كسي، سخن بگويي، شترت را نحر (ذبح) كن و از
آرايشگر بخواه تا سرت را بتراشد. آنحضرت
هم بدون اينكه با كسي، سخن بگويد، بيرون رفت، شترش را نحر كرد و آرايشگر را
به حضور طلبيد و سرش را تراشيد. صحابه نيز با مشاهدة رفتار رسول اكرم برخاستتند و شتران خود را نحر كردند و شروع به
تراشيدن سرهاي يكديگر نمودند طوريكه از شدت ناراحتي، نزديك بود يكديگر را بكشند. سپس نبي اكرم (ص) به مدينه باز گشت. در
آنجا، ابوبصير كه مردي مسلمان و از قريش بود، نزد آنحضرت (ص) آمد. از طرف ديگر،
قريش، دو نفر را در طلب او فرستادند و گفتند: به عهدي كه با ما بسته اي، وفا كن. پيامبر
نيز او را به آن دو مرد، سپرد. آنان او را با خود بردند تا اينكه به ذوالحليفه
رسيدند. در آنجا استراحت كردند و مشغول خوردن خرما شدند. ابوبصير به يكي از آن دو مرد گفت: فلاني! سوگند
به خدا كه شمشير خوبي داري. او نيز شمشيرش را از نيام، بيرون آورد و گفت: بلي،
بخدا سوگند، شمشير بسيار خوبي است. من بارها آنرا آزموده ام. ابوبصير گفت: آنرا به من بده تا نگاه كنم. آن
مرد هم شمشيرش را به او داد. ابوبصير او را به قتل رساند و ديگري فرار كرد و خود
را به مدينه رساند و دوان دوان، وارد مسجد نبوي شد. هنگامي كه رسول خدا (ص) او را
ديد، فرمود: «اين شخص، دچار وحشت شده است». وقتي كه آن مرد به نبي اكرم (ص) رسيد،
گفت: بخدا سوگند، دوستم كشته شد و (اگر او را باز نداريد) من هم كشته مي شوم. در
آن اثنا، ابوبصير آمد و گفت: اي رسول خدا! تو به عهدت وفا كردي و مرا به آنان، باز
گردانيدي. ولي خداوند، مرا از دستشان، نجات داد. نبي اكرم (ص) فرمود: «واي بر مادرش، عجب جنگ
افروزي است اگر كسي را داشته باشد». ابوبصير
با شنيدن اين سخنان، دانست كه رسول خدا (ص) او را تحويل قريش خواهد داد. لذا شهر
را ترك كرد و به ساحل دريا رفت." (بخارى:2731-2732) ______ اکنون به طرح نکاتی چند دراین خصوص می پردازیم
: توافق وگفتگو با کسانی که حتی خدای اسلام را
قبول نداشته وپیامبر را دروغگو می دانند ، تحت شرایطی جائز ورواست . می توان با
دشمنان اسلام هم وارد مذاکره شد وبر میز مذاکره نشست . اگر صِرف مذاکره کردن وامتیاز
دادن وامتیاز گرفتن با اهل کفر یا مخالفان ، خطا وعیب تلقی شود ، این رسول خدا است
که درمظانّ اتهام می نشیند اما : که را رسد که کند عیب دامن پاکت؟ دراین مذاکره که هدف ازآن بهبود وارتقای وضعیت
مسلمانان وامت اسلام است ، می توان مصلحت سنجی واولویت اندیشی نمود وتسامح ورواداری
ورزید ، اینکه پیامبر خدا بنا به اعتراض مشرکین ، وصف رسالت را از نام خود پاک می
کند وحتی جمله ی زیبای بسم الله الرحمن الرحیم را حذف می کند ، بیانگر میزان سعه ی
صدر ودور اندیشی آن نبی بزرگواراست. پیامبر خدا (ص) در این مذاکره ومصالحه ،
مصالح ومنافع درازمدت را بر منافع ومصالح کوتاه مدت ترجیح می دهد واین تدبیر ایشان
نمایانگر دورنگری ووسعت نظر آن رسول فرزانه است . یارانی که به شوق وشور طواف بیت الله و
انجام عمره ، حرکت کرده بودند ، بایستی آنهمه شور واشتیاق را به کناری نهاده
وبراساس بندهای این صلح نامه تا سال بعد انتظاربکشند ، گرچه این امر وتصمیم رسول
خدا در بدو امر ، شور انگیز وعاطفه نواز نیست ، اما بصیرانه ودورنگرانه است . به
ظاهر عقب نشینی وامتیاز دادن وکوتاه آمدن ومماشات است اما در انجام وفرجام کار می
بینیم که به نفع امت اسلام منتهی می شود . خواسته ی پیامبر وسایر مسلمین ، انجام
عمره وزیارت بیت الله بود ، اما هر خوشایندی مصلحت نیست وباید میان منافع کوتاه
مدت ودراز مدت ، وبین شور وشعور واحساس واندیشه تعادلی ایجاد کرد. مبتنی براین معاهده ، مسلمانی که چنگال اهل
کفر گریخته تا به دامان امت اسلام بیاویزد
وپناه گیرد ، به دست پیامبر ومسلمانان به کفار تحویل داده می شود!! راستی اگر یکی
از علما ورهبران امروز مسلمانان چنین کاری کند ، درمورد او چه قضاوتی کنیم. اورا
ترسو ، مصلحت جو، اهل مماشات ، وحتی خائن می نامیم ومصداق بارز " رکون به
ظالمان " (وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا ْ: هود/113) و " ولاء
اهل کفر " ( ومن یتولّهم مِنکم فإنّه مِنهم : مائده/51) )؛ آری ، ظاهر معاهده
ی صلح حدیبیه ، دراول نظر واز سوی ظاهربینان ، معاهده ای ذلت بار وننگین جلوه می
کند ، اما بعد ها می بینم که این معاهده ی صلح که با مماشات ومصلحت اندیشی واولویت
سنجی ودورنگری وفارغ از هیاهو وشور سرکش ، پدید آمده بیش از هر جنگ وپیروزی دیگری
موجد منافع وگشایش برای امت اسلامی بوده است . محیط امنی که متعاقب این صلح پدید
آمد ، به رشد سریع اسلام کمک کرد وتعداد مسلمانان رشد فزاینده ای را تجربه نمود. ابوبکر صدیق ( رض) می گوید : " ماکانَ
فتحٌ فی الاسلامِ أعظمَ مِن فتح الحدیبیة
، ولکنَّ الناس قَصُرَ رأیهم عمّا کان بینَ محمدٍ وربِّه ، والعبادُ یَعجَلون ،
واللهُ لایَعجَلُ لِعجلَةِ العیاد حتی تبلغ الامور ماأراد / هیچ پیروزی وفتحی دراسلام بزرگتر از فتح حدیبیه
نبوده است ، اما انسانها نسبت به خواسته ی خدا ورسولش کوته نظرانه برخورد می کنند .
بندگان شتابزده برخورد می کنند اما خداوند متعال صبورانه وشکیبا وبی اعتنا به
شتابزدگی بندگان ، کار خود را به پیش می بردد" ( نورالیقین / ص 133) امام ابن شهاب زهری درباره ی این صلح چنین می
گوید : " دراسلام هیچ فتحی قبل از این ماجرا به دست نیامده که بزرگتر ازآن
باشد . پیش ازآن هرگاه با هم روبرو می شدند به جنگ می پرداختند ، اما پس ازآن که
صلح برقرار شد وجنگ بارهای سنگین خود را فرونهاد ومردم امنیت یافتند ، وهنگام
برخورد بایکدیگر به بحث وگفتگو درباره ی اسلام می پراختند ، دیگر هیچ عاقلی وجود
نداشت که درباره اسلام بااو سخن گفته شود ولی اسلام راقبول نکند. دوسال پس از صلح
حدیبیه آنقدر از مردم اسلام آوردند که برابر یا بیشتر ازمسلمانانی بودند که تااین
زمان اسلام آورده بودند . " ابن هشام می گوید : " دلیل صدق گفتار
امام زهری این است که حضرت رسول الله وقتی به حدیبیه رفت طبق روایت حضرت جابر،
هزار وچهارصد نفر باوی همراه بودند اما دوسال بعد از صلح حدیبیه ، هنگامی که به قصد فتح مکه حرکت کرد ، تعداد
همراهانش ده هزار نفر بود ." ( سیره ی ابن هشام ، ق 2 ، ص 333 _ به نقل از
کتاب نبی رحمت نگاشته ی ابوالحسن ندوی ص 273 ) عَنِ الْبَرَاءِ قَالَ: تَعُدُّونَ أَنْتُمُ الْفَتْحَ فَتْحَ
مَكَّةَ، وَقَدْ كَانَ فَتْحُ مَكَّةَ فَتْحًا، وَنَحْنُ نَعُدُّ الْفَتْحَ
بَيْعَةَ الرِّضْوَانِ يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ، كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ أَرْبَعَ عَشْرَةَ مِائَةً (بخارى:4150) براء
بن عازب مي گويد: شما فتح مكه را فتح مي
دانيد. البته فتح مكه، فتح بود. ولي ما بيعت رضوان را كه در روز حديبيه، انجام
گرفت، فتح مي دانيم. آنروز ما هزار و چهارصد نفر، همراه رسول خدا بوديم. در واقع این صلح حدیبیه بود که زمینه ساز
فتح پرشکوه مکه شد ، وپیامدهای مبارک آن موجب شد که دو سال بعد ، بی خونریزی ، مکه
به دست مسلمانان فتح شده واز لوث شرک پیراسته شود ، صلح حدیبیه باب فتح مکه را
گشود وزمانی که پیامبر پس از انعقاد صلح از مکه باز می گشت آیاتی که مژده دهنده ی
فتح مکه بود بر آن حضرت نازل شد : « إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا » (فتح/1)
، البته فتح مذکور دراین آیه را برخی از اصحاب ومفسرین همین صلح حدیبیه می دانند
نه فتح مکه . درصحیح مسلم آمده است وقتی سوره ی فتح بعد
از صلح حدیبیه فرودآمد ، رسول خدا کسی را به دنبال عمرفرستاد ووحی نازل شده را به
گوش اورساند . عمر گفت : آیا براستی ای رسول خدا این صلح فتح است ؟ فرمود : بلی .
(مسلم / شماره 1785) این مسعودمی گوید : شما می پندارید فتح مکه
پیروزی اساسی بود ، ولی به نظر ما پیروزی بزرگ واساسی درروز حدیبیه نصیب مسلمانان
گردید . جابر می گوید : فتح بزرگ واساسی درروز حدیبیه نصیب مسلمانان گردید (تفسیر
ابن کثیر ) مهمترین درس وآموزه ی این صلح مبارک ، درنظر
گرفتن اولویتها ومصلحت سنجی وقربانی کردن منافع کوتاه مدت وفردی در پای منافع دراز
مدت وماندگار است . غلبه بر شور واحساس وایجاد تعادل میان شور وشعور است . اگر چه
نمی توان در پوشش مصلحت واولویت ، هر بی عملی وانفعالی را توجیه کرد و تن به ذلت
وخواری داد ، اما نبایستی صِرف مذاکره ، مماشات وامتیاز دادن وکوتاه آمدن را عملی
ننگین وخلاف شریعت محسوب کرد . اینگونه نیست که هرکس یا گروهی که بیشتر
احساسی وجنگ جویانه عمل کنند ، درد دین بیشتری داشته وبیشتر به سود مصالح اسلام
گام برمی دارند و چنانچه گروه یا جماعت ویا فردی با درنظر گرفتن مصلحت دین وامت ،
وارد مذاکره با دشمنان شود وحتی درمواردی از یکسری منافع کوتاه مدت، کوتاه بیاید ،
ترسو وخودخواه ومنفعت طلب است . لا اقل سیره ی پیامبر اکرم که مورد اتفاق همه ی
فرق اسلامی است ، خلاف این ادعا است . واژه
های سازش ومذاکره ومصالحه ، درادبیات ما غالباً وجه منفی گرفته اند وبرای لجن مالی
وتخریب شخصیت ها وحرکت ها به کارمی روند ،
گویا یک فحش وناسزا هستند ، حال آنکه بنا برشواهد فراوانی ازسیره وسنت نبوی ، از
جمله همین صلح حدیبیه ، پیامبر خدا با دشمنان دین وامت ، مذاکره وسازش ومصالحه
نموده است ، مگر در جنگ احزاب نبود که
رسول خدا به انصار پیشنهاد داد که یک سوم خرمای مدینه را به یکی از همپیمانان قریش
یعنی بنی غطفان بدهند تا آنها از جنگ با مسلمین کناره بگیرند ؟ البته باید متذکر
شد که هر صلح ومماشات وکوتاه آمدنی هم لزوماً گره گشا وموفقیت آمیز نیست . کوتاه
سخن آنکه گاه صلح وآشتی ومماشات کاری می کند وفتح وفرجی بعد از شدت می آفریند ، که هیچ جنگ وستیزی چنان
ارمغان ودستاوردی را به همراه ندارد ،
شاهد مثال هم همین صلح حدیبیه است که به نظر می رسد بیشتر باید درآن تأمل کرد ودرس
گرفت : " ثمّ ارجع البصر کرّتین " درس دیگری که می توان از ماجرای صلح حدیبیه
گرفت ، نقش الگوی عملی در هدایت ومدیریت جوامع است ، آنقدر اصحاب ناراحت وبهت زده
بودند که در امتثال امر پیامبر مبنی بر تراشیدن سر وقربانی کردن ، تعلل ورزیدند ،
شاید ماجرا برایشان باور نکردنی می نمود ، چراکه آنان به قصد واشتیاق عمره آمده
بودند . پیامبر نیز ازاین عملکرد وتعلل آنان درانجام امر خود ، ناراحت بود ، اما
بنا بر توصیه وراهنمایی ام سلمه (رض) ، همسر فهیم پیامبر ، گره کار گشوده شد وکاری
که در اول نظر بر اصحاب سخت می نمود آسان گشت ، وقتی خود پیامبر عملاً دربرابر دیدگان
اصحاب سر خود را تراشید وقربانی کرد ، امتثال امر آن حضرت بر مسلمانان آسان شد
وبوسیله مشی عملی والگوی رفتاری پیامبر ، یاران پیامبر از خطر سقوط در دره ی مهیب
عصیان وسرکشی به سلامت گذشتند. درس دیگری که دراین داستان به چشم می
خورد ، نقش یک زن در آن موقعیت بحرانی بود
. برخلاف روایات سراسر جعلی وموهومی که به پیامبر خدا نسبت داده اند که : "شاورهنَّ
وخالفهنّ / بازنان مشورت کن وخلاف مشورت آنان عمل نما ". دراین موقعیت حساس
وخطر خیز اجتماعی ، مشورت ام سلمه ، همسر
حکیم پیامبر بود که سبب شد ، گرهِ کار گشوده شود وامت از هلاکت ونافرمانی رهایی یابد
. آیا بااین اوصاف باز هم زنان عقلشان کم است ؟
فاعتبروا یا اولی الابصار منبع : احیاء ارسال شده در مورخه : جمعه، 1 خرداد ماه ، 1388 توسط modir مرتبط با موضوع : تحلیل واقعه قتل عام یهودیان در غزو ه ی بنی قریظه [يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388] جنگ حمراء الاسد [جمعه، 6 شهريور ماه ، 1388] |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 0 انتخاب ها
|