محمد علی دوله
سن اين صحابي بزرگوار بالا رفته بود و از مرحلة ميانسالي گذشته بود و به پيري رسيده بود. او پنجمين دهه عمر خود را بعد از وفات پيامبر(ص) پشت سر مي گذاشت و عمرش پس از رحلت آن حضرت(ص) طولاني شده بود. او تعداد زيادي از بزرگان صحابه را تشييع جنازه كرده بود كه آخرين آنها بزرگ بانوي اسلام،ام آلمؤمنين عايشه صديقه (رض) بود كه در سال 58 هجري دارفاني را وداع گفت و ابوهريره در تشييع جنازه اش شركت كرد.
آخرين روز زندگي ابوهريره
محمد علی دوله
سن اين صحابي بزرگوار بالا رفته بود و از مرحلة ميانسالي گذشته بود و به پيري رسيده بود. او پنجمين دهه عمر خود را بعد از وفات پيامبر(ص) پشت سر مي گذاشت و عمرش پس از رحلت آن حضرت(ص) طولاني شده بود. او تعداد زيادي از بزرگان صحابه را تشييع جنازه كرده بود كه آخرين آنها بزرگ بانوي اسلام،ام آلمؤمنين عايشه صديقه (رض) بود كه در سال 58 هجري دارفاني را وداع گفت و ابوهريره در نشييع جنازه اش شركت كرد.
و او را تا آخرين منزلش، بدرقه نمود پس از آن، ابوهريره بيمار شد و احساس كرد كه مرگش فرا رسيده است و دوست داشت كه اجلش زودتر فرا رسد و دعا مي كرد كه خداوند قبل از سال 60 هجري، او را به سوي خود فرا خواند. كم كم حال ابوهريره رو به وخامت يافت و تمام بدنش سست و ضعيف گرديد و يقين كرد كه اين بيماري، بيماري مرگ اوست. و به زودي دنيا را ترك خواهد كرد.
در مدينه هم شايع شد كه بزرگنرين دانشمند اسلام در آن زمان و صحابي حافظ يعني ابوهريره، مريض شده و در شرف مردن است. مردم از هر طرف به عيادتش مي آمدند و براي او آرزوي سلامتي و طول عمر كردند. تا بتوانند از او علوم جديدي فراگيرند زيرا ابوهريره علمي در اختيار داشت كه هرگز سرچشمه اش خشك نمي شد در آن اثناء شاگردش ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف به عيادتش آمد و چون ديد كه حال استادش خوب نيست و دردش شديد مي باشد، ناراحت و اشك از چشمانش سرازير گشت. او را در آغوش گرفت و گفت: «بار خدايا! ابوهريره را شفا بده» اما ابوهريره گفت: « خداوندا! مرا بميران» و نگاهي به ابوسلمه انداخت و آهسته به او گفت: «اگر مي خواهي بميري، بمير. سوگند به خدا! زماني خواهد آمد كه مرد از كنار قبر برادرش بگذرد و آرزو كند كه كاش او صاحب اين قبر مي بود.»
گروهي از اهل مدينه به ديدارش آمدند. ابوهريره به چهره هايشان نگاه كرد، اشك در چشمانش حلقه زد و شروع به گريه كرد آنها از گريستن ابوهريره متأثر شدند و يكي از آنها از او پرسيد: « ابوهريره! چرا گريه مي كني؟» گفت: « به خاطر طولاني بودن سفر و كمي توشه ام گريه مي كنم زيرا روي تپه أي قرار دادم كه لبه پرتگاه آن يا روي جهنم است يا روي بهشت. و من نمي دانم كه مرا به كدام يكي پرت خواهند كرد. حاضران از شنيدن سخنان او كه قلبش مالامال از ترس خدا بود و فردي صالح و نيكو كار بود كه فريب شيطان را نخورده بود، حيرت زده شدند و از سخنان او، در سن بزرگ پندي عبرت انگيز آموختند.» سرانجام، ابوهريره فرزندانش المحرر و محرز و عبدالرحمن و بلال را خواست و موالي و دامادش سعيد بن مسيب و شاگردان مهم و بزرگش را نيز فرا خواند و به آنها چنين وصيت كرد: «وقتي كه مردم، برايم نوحه نخوانيد زيرا براي رسول خدا(ص) نوحه خوانده نشد و به دنبالم با آتشدان حركت نكنيد و مرا شتابان به سوي قبرستان ببريد زيرا من از رسول اكرم(ص) شنيدم كه فرمودند: هر وقت جنازه مرد صالح بر تابوت گذاشته شود، مي گويد: «مرا زودتر ببريد مرا زودتر ببريد» ولي متأسفانه وقتي جنازة فرد ناصالح بر تابوت نهاده شود، مي گويد (واي بر من! مرا به كجا مي بريد!؟ مرا به كجا مي بريد!؟ ) بعد از آن ابوهريره شروع به گريه كرد» گفتند: «چه چيز تو را به گريه مي اندازد؟»
گفت: «دوري سفر و كمي توشه» بعد به فرزندش وصيت كرد كه خانه اش را در ذي الحليفه، به غلامانش بدهند و با آنها نيكي و مهرباني كنند.
صبح آخرين روز زندگي فرا رسيد و مروان بن حكم براي
عيادت از ابوهريره نزد او رفت و گفت: «خدا تو را شفا بدهد اي ابوهريره!» ابوهريره چشمانش را باز كرد و نگاهي به بالا انداخت و گفت: «خداوندا! من ملاقات تو را دوست دارم تو نيز ملاقات مرا دوست بدار.»
مروان از كنارش برخاست و رفت چند لحظه بعد، روح مطمئن او به ملكوت اعلي پيوست و دارفاني را وداع گفت و به استقبال زندگي جاودان و آرام شتافت و تاريخ با خط درشت، يكي از مهم ترين حوادث سال 59 هجري را چنين ثبت كرد (در اين سال ابوهريره دوسي يمني، يار رسول اكرم(ص) و شاگرد رشيدش، پس از عمري آگنده از كسب علم و عبادت پروردگار و كار نيك، دارفاني را وداع گفت. همه مردم براي او گريستند و به شدت از فراق او غمگين شدند. )
خبر وفات ابوهريره به سرعت در مدينه و اطراف آن شايع شد مردم كارهايشان را رها كردند و به سوي منزل ابوهريره كه در ذي الحليفه قرار داشت، شتافتند و تابوت او را در گرما و آفتاب سوزان، به دوش گرفتند و به سوي مسجد نبوي، تشييع كردند مردم در پيش تابوت او ساكت و آرام حركت مي كردند. پس از اداي نماز ظهر او را به مسجد نبوي بردند. در پيشاپيش تشييع كنندگان، اصحاب پيامبر(ص) و بزرگان تابعين قرار داشتند و نيز دو صحابي بزرگوار يعني عبدالله بن عمر و ابو سعيد خدري كه در كنار
يكديگر مي رفتند ، به كثرت مي گفتند: «رحمت خدا بر ابوهريره باد.»
مردم نماز عصر را خواندند سپس تابوت ابوهريره را جلو آوردند و امير مدينه وليد بن عقبه امام شد و مردم پشت سر او در صفوف فشرده براي نماز ايستادند. جمعيت آنقدر زياد بود كه در صحن مسجد جا نمي گرفتند سرانجام، نماز جنازه اقامه شد. پس از نماز، ابتدا فرزندان عثمان( در ميان ازدحام جمعيت، تابوت او را به دوش گرفتند. و به سوي قبرستان بقيع روانه شدند و اين مهمان جديد در قبرستان بزرگ مدينه كه گروهي از نيكوكارترين و عزيزترين بندگان خدا را در خود جاي داده بود، به خاك سپردند و با اندوه و گريه فراوان با او خداحافظي كردند.
ارواح طيبه بقيع اين روح پاك را استقبال نموده و از حضور او شاد شدند. همچنين روح پاك ابوهريره نيز از حضور در جمع آنها خوشحال بود.
ياد ابوهريره زنده ماند
ابوهريره پس از عمري مملو از كارهاي بزرگ و پس از اينكه اسلام از او انسان بزرگي ساخته بود كه در زمان خود و بعد از آن، دنيا را از فيض وجود خود بهره مند ساخت، دارفاني را وداع گفت. او قبلاً چوپاني بيش نبود و كسي به او توجه نمي كرد.
براستي كه اسلام چه كارهاي بزرگي را براي اين مردان و امت اسلام انجام نداد!؟ اگر اسلام نمي بود، آنها مي مردند و ضايع مي شدند و تاريخ، آنها را به فراموشي مي سپرد. اما در سايه اسلام بود كه آنها جاودان شدند و نامشان براي هميشه باقي ماند.
------------------------------------------------
منبع: ابوهریره /مؤلف: محمد علي دوله
ابوهريره اصحاب صحابی